ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
575
معجم البلدان ( فارسى )
عشيت خليلىّ بين قوّ و ضارج * فروض القطا رسما لأمّ المسيّب « 1 » اخطل نيز چنين مىسرايد : و بالمعر سانّيات حلّ و أرزمت * بروض القطا منه مطافيل حفّل « 2 » اعشى بنى تغلب نيز چنين مىسرايد : عفا لعلع فرياض القطا * فجنب الاساود من زينب « 3 » اخطل نيز چنين مىسرايد : عفا واسط من اهله فمذانبه * فروض القطا صحراءه فنصائبه « 4 » خالع گويد اين روض القطا را شاعران قبيلههاى گوناگون با اضافه به واژههاى مختلف ياد كرده و در تعيين جاى آن اختلاف بسيار دارند . يكى آن را در حجاز و ديگرى آن را در راه حجاز و ديگران آن را در راه شام ياد كردهاند و من نمىدانم چرا چنين است . من تنها گفتههاى ايشان را نقل كردهام و ترجيح هيچيك را بر ديگران نمىبينم . شايد از آنجا كه قطا ( پرندهء معروف ) در گلستانها بسيار است به اين نام شهرت يافته . سپس گويم : من در كتاب بو جعفر محمد بن ادريس پسر ابو حفصه دربارهء آبشخورهاى [ 857 ] يمامه ديدم كه مىگويد : هرگاه از حجر بسوى بصره بيرون آييم نخست به زمين « سفح » مىرسيم . سپس به « خربه » سپس به « قارات الحبل » و بعد به « بطن سلىّ » سپس به « روض القطا » ، سپس به عرمه مىرسيم . و همهء اينها از سرزمين يمامه است . « 5 » روضة القعدات [ ر ض ت ل ق ] محمد بن ادريس پسر بو حفصه گويد : در پايين حريم از سرزمين يمامه باغچهاى هست كه آن را « روضة القعدات » خوانند و از آن بنى الحارث پسر امرؤ القيس است . روضة القمعه [ ر ض ت ل ] نيز ابن ابى حفصه آن را ياد كرده گويد از بخشهاى يمامه است . روضة قوّ [ ر ض ت ق و و ] در جاى خود ( حرف قاف ) ياد شده است . بو جريريه عبدى چنين مىسرايد : فسفحا حزرم فرياض قوّ * فبولة بعد عهدك فالكلاب « 6 » روضة الكريّه [ ر ض ت ل ك ر ى ى ] بو عذّام بسطام پسر شريح كلبى كه از همين سرزمين بوده چنين مىسرايد : لمّا توازوا علينا قال صاحبنا * روض الكريّة غال الحىّ او زفر « 7 » روضة الكلاب [ ر ض ت ل ك ] در جاى خود ( حرف كاف ) ياد شده است . طفيل غنوى چنين مىسرايد : فلو كنّا تخافك لم ننلها * بذى بقر فروضات الكلاب « 8 » اين روايت بو ليلاست . ليكن بو زيد آن را « روضة الرّباب » آورده است . روضة لقاع [ ر ض ت ل ] نيز در يمامه است . روضة اللّكاك [ ر ض ت ل ل ] راعى شاعر چنين مىسرايد : اذا هبطت روض اللّكاك تجاوبت * به و اطّباها روضه و ابارقه « 9 »
--> ( 1 ) . اى دوستان من شبانه ميانه « قوّ » و « ضارج » و « روض القطا » بدستور ام مسيّب راهپيمايى كردم . ( 2 ) . در « معرسانيات » فرود آمد و در روض القطا به ميزبانى مشغول شد . ن . ك : چ ع 4 : 573 : 3 و 2 : 856 : 4 . ( 3 ) . « لعلع » و « روض القطا » تا نزديك « اساود » زينب فرسوده شده است . ( 4 ) . « واسط » از مردمش و وابستگانشان تهى شد . روض القطا و بيابانش نيز چنين گرديد . ( 5 ) . چنان كه مىبينيم ياقوت دربارهء واژهء روضة القطا و جاى جغرافيايى آن دچار سردرگمى است و خود نيز متوجه آن شده است . در صورتى كه با توجه به آنچه در ترجمهء چ ع 1 گذشت ، آشكار مىشود كه شمارى از اين روض القطاها و عنوانهاى مانند آن در جاهاى مختلف اصلا وجود خارجى نداشته و فقط براى رد بر شعوبيان و اثبات وجود باغ و باغچه و گل و گياه در جزيرة العرب اين نامها و بسيارى از اين اشعار در قرن دوم بوسيلهء موالى ايرانى خود فروخته چون حمّاد راويه به دستور هادى و مهدى خليفه و زارة الزنادقة ساخته شده است . و از آنجا نام حيواناتش به كتاب حيوان جاحظ رفته و نام جاهايش به كتاب معجم البلدان وارد شده است . ( 6 ) . از دو دامنهء « حزرم » تا روضههاى « قوّ » و « بوله » و « كلاب » پس از دوران تو . . . ن . ك : چ ع 1 : 763 : 7 . ( 7 ) . وقتى به ما رسيدند دوست ما گفت « روض الكريه » از آن قبيلهء ما يا « زفر » است . ن . ك : چ ع 4 : 271 : 20 . ( 8 ) . اگر از تو مىترسيديم در « ذى بقر » و در « روضة الكلاب » بدان نمىرسيديم . ( 9 ) . هرگاه كه به بطن لكاك مىرسد روضهها و « ابريق » هاى آنجا با وى سخن مىگويد . ن . ك : چ ع 1 : 586 : 12 و چ ع 2 : 846 : 3 .